|
|
|
|
|
بهار بهار صدا همون صدا بود صداي شاخه ها و ريشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنايي ؟ صدات مياد ... اما خودت كجايي وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟ تازه كنيم خاطره ها رو يا نه ؟ بهار اومد لباس نو تنم كرد تازه تر از قصل شكفتنم كرد بهار اومد با يه بغل جوونه عيد آورد از تو كوچه تو خونه حياط ما يه غربيل باغچه ما يه گلدون خونه ما هميشه منتظر يه مهمون بهار اومد لباس نو تنم كرد تازه تر از فصل شكفتنم كرد بهار بهار يه مهمون قديمي يه آشناي ساده و صميمي يه آشنا كه مثل قصه ها بود خواب و خيال همه بچه ها بود آخ ... كه چه زود قلك عيديامون وقتي شكست باهاش شكست دلامون بهار اومد برفارو نقطه چين كرد خنده به دلمردگي زمين كرد چقد دلم فصل بهار و دوست داشت واشدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا كرد من و با حسي ديگه آشنا كرد يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد حيف كه همش سوال بي جواب شد دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود كه صب تا شب دنبال آب و نون بود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 11:21 توسط نی نی کوشولو
|
|
||
|
|
|
|
|
اين اولين باره كه خودم ميخوام براى وبلاگم چيزى بنويسم.همه معمولاً اين كار رو همون اول انجام ميدن اما شما به بزرگى خودتون ببخشيد. فكر كنم كه بايد يه كم از خودم بگم . من هم يكى هستم مثل بقيه . از يه چيزايى خوشم مياد و از يه چيزايى خوشم نمياد.مثل خيلى هاى ديگه يه روز خوشحالم يه روز ناراحت.اما بر عكس خيلى ها من خيلى به خودم سخت نمى گيرم .اونجورى كه دوست دارم و راحتم زندگى ميكنم . نوشتن رو خيلى دوست دارم اما بيشتر از اون دوست دارم نوشته هاى ديگران رو بخونم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:18 توسط نی نی کوشولو
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم يک انتظار! امروز من ايستاده ام باز هم يک انتظار! در دلم هر لحظه سوداي ديگر است در وجودم هر زمان شوق رسيدن آرزوي پر زدن انتظار ديدن است گاه گاهي در آسمان چشم تو، پر ميزنم يا که گاهي در خيالت ميرسم ديدنت! ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ي ديرينه است بر تمام ميله هاي اين قفس اين قفس از جنس خاک و لحظه ها رنگ آبي مي زنم رنگ آبي رنگ آرزوهاي من است رنگ آبي، رنگ عشق! رنگ آبي، رنگ توست! در وجودم شوق تو باز شعله مي کشد در درونم آتشي از مهر تو باز هم خرمني از عشق برپا مي کند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:50 توسط نی نی کوشولو
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است زندگي معماي وجود در تفکر بشر است زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است و اما ؟؟؟ زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است زندگي خالي است آن را پر کن. زندگي يک مشکل است با آن روبرو شو. زندگي يک معادله است موازنه کن. زندگي يک معما است آن را حل کن. زندگي يک تجربه است آن را مرور کن. زندگي يک مبارزه است قبول کن. زندگي يک کشتي است با آن دريا نوردي کن. زندگي يک سوال است آن را جواب بده. زندگي يک موفقيت است لذت ببر. زندگي يک بازي است برنده و پيروز شو. زندگي يک هديه است آن را دريافت کن. زندگي دعا است آن را مرتب بخوان. زندگي درد است آن را تحمل کن. زندگي يک دوربين است سعي کن با صورت خندان و شاد با آن روبر و بشی. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:49 توسط نی نی کوشولو
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل قول نداده زندگي هميشه به كامت باشه خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بي طوفان، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده ولي خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده هيچ وقت يه دوست قديمي رو ترک نكن چرا که عمرا بتوني کسي رو پيدا کني كه بتونه جاي اونو بگيره
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:25 توسط نی نی کوشولو
|
|
||